و طنابی که برای جدایی ما بافتنمدتیه که تمام ارتباط من ومحمد تبدیل شده به جنگ و دعواهرشب دعوا و بحث وبحث و بحثکاری ندارم کی مقصره و کی نه!به این کار دارم که اون ادمی که طناب جدایی ما رو بافت داره برنده میشه.من که تبدیل شدم به یه ادم عصبی و زود جوش که دیگه صبر براش معنا نداره.محمد شده یه مرد لجباز که دیگه نبود من براش سخت نیست و عشقی که همین چند وقت پیش دنبال خرید وسیله های خونه بودیم براش ودفترچه گرفتیم و قیمت خونه تووش ثبت کردیم الان دیگه هیچ بویی از بهم رسیدن درش نیست.و همه چی با یک چشم بهم زدن داره از هم میپاچه.اما این وسط ادمی بود که دلش نمیخواد و نمیخواست من و محمد بهم برسیم.مدام بهونه اورد و بهونه.و اخرین بهونشم اومدن خواهرمحمد بودقراربود صبر کنیم تا اون بیاد.هرچی فکر کردم دلیلی برای کارش پیدا نکردم باشه چشم گره ی کور جدایی ما رو زدی.من ومحمد ازهم دست میکشیم .همیشه فکر میکردم وقتی برم محمد ممکن نیست دووم بیاره وهرجا باشم پیدام میکنه ونمیذاره این جدایی دووم بیاره اما توو این مدت حس میکنم که نه!وقتی بهش میگم جدا شیم با کمال میل می پذیرهوقتی میگم برم؟میگه بروامروز بهش گفتم بوی جدایی این رابطه میاد گفت نه اما خودشم نمیدونه که چه اتش بزرگی افتاد توو این عشق.
خسته ام .خیلی خسته امخسته از غزلی که تعدد دعواها تبدیلش کرد به دختری منفور و دوست نداشتنیخسته از غزل عصبی که دیگه از هیچی زندگی راضی نیست. خسته از غزلی که نه کارش رو دوست داره نه عکاسیش رو نه هیچی چیز دیگه رو!خسته از غزلی که امروز برای اولین بار دیگه از کلاس عکاسیش لذت نبرد،،،هرچی به خودم دلداری میدم نمیشه!!!هرچی میخوام اروم باشم نمیشه.هرچی میخوام سکوت کنم نمیشه.دیگه نمیشهغزل سوخت له شدپودر شد ودر اخر مقصرترین شناخته شدمحمد بهم میگه درکت میکنم حرفات حقه اما من جات بودم این حرفا رو نمیزدم محمد غزل دقیقا شده یه ادم دیونه.میتونی درستش کنی؟میتونی برش گردونی به همون ادم قبل؟میتونی بهش اعصاب ارومش رو برگردونی؟میفهمی ارزوی مادر شدن چیه؟میفهمی حس خونه داشتن چیه؟میدونی دخترا از یک سالگی به بعدشون ارزوی عروس شدن دارن؟من چهقدر از دنیای دخترا گفتم براتچهقدر باهات رفیق شدم این اخراچهقدر التماست کردم برای پول خودتو خسته نکنی.چهقدر حمایتت کردم که شروع کنی کتاب نوشتن.چهقدر هرروز سمج شدم دنبال پولت باشی.یادته گفتی سر درد دارم بهت چی گفتم؟درجا گفتم باغ رو اوکی کن.یادته محمد؟ محمد قوی شدی.مرد تر از قبل شدی. دیگه من مهم نیستم برات چون خیلی این هفته باهات جنگیدم فقط سر یه چیز!
فقط دلم میخواست همسرم تو باشی.
ببخشید واسه همه ی این مدت .ببخشید واسه سماجتام.ببخشید واسه دعواهاببخشید واسه حرفا.
مرسی واسه حمایتت توو عکاسی ودانشگاه و.مرسی واسه تمام برندهایی که برام خریدی. مرسی واسه تک تک کارات
نمی دونم دیگه روش درست چیه و کار پرست چیه.نمیدونم کارم بچگونس یا بزرگونس راستش من اصلا دیگه نمیدونم خوب چیه وبد چیه.فقط میدونم که سالها میگذره تا قلب شکسته ام ،روح اسیب دیدم، انرژیم ، جسمم و.مثل قبل بشه اما هرجا باشی ومامانت هرکسی رو هم بهت معرفی کنه اینو بدون یه گوشه ایی از ذهنت همیشه مشغوله من می مونه.
خسته ام خدایا امشب به اندازه ی من یه قبر اضافه داری؟!
تمام
و اولین دیدار من ویه مادر مهربون...بعد از کلی انتظار و صبر و صبر..
رو ,خسته ,واسه ,یه ,محمد ,جدایی ,خسته از ,ببخشید واسه ,خسته ام ,که دیگه ,غزلی که

درباره این سایت